ذکر مصائب ماجرای دیر راهب و سر سیدالشهدا علیهالسلام
و با صندوقچه مهمان میکند راهب کلیسا را سری در آن تداعی میکند روح مسیحا را و راهب خون سر را با گلاب و مُشک میشوید و با رگهای پاره میکند آغاز نجوا را بلور اشکهایش روی خاک دِیر میریزد «تو ای سر کیستی؟ پُر کرده نورت آسمانها را» «منم فرزند زهرا آن زنی که مادر آب است که همکیشان من بستند رویم آب دریا را!» صدای راهب از محراب میآید که میگوید: «نبودم کربلا یاری کنم فرزند زهرا را عجب قومی! اگر عیسی پس از خود داشت فرزندی به روی چشم میدادیم جا فرزند عیسی را» |